تبليغاتX
..::هم کلاسی ها::..
..::هم کلاسی ها::..

شیطنت های دوران دبیرستان

۱۵ ساعت دیگه باید بریم سر جلسه

برای ما و همه ی کنکوری ها دعا کنید...

خدایا کمکمون کن که مامانو بابامون رو شاد کنیم و باعث افتخارشون باشیم

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:2 توسط نسرین| |
سلام سلام...

من چون دختر خیلی خوبی هستم اول سوتی خودمو می ذارم

امسال سر کلاس ریاضی معلمون داشت مساله مقاطع می گفت دایره رو نوشتم داریه

من همیشه تو اس ام اس سوتی می دم یا حروفو جابجا می نویسم یا اصن نمی نویسم

سر کلاس زیست نیلوفر گفت لاک پشت پستانداره!!

معلم زیستمون گفت قاطر نوعی انسانه!!!!!

معاون بزرگموم گفت شما حیلتون خوب نیست...

مدیرمون مارو دعوا می کنه که اطلاعات عمومیتون صفره بعد خودش می گه نپتون همون پلوتوه

ای روزگار.....

دیگه بسه زیاد سوتی بذارم پرو می شین

راستی من فوتبالیستها خیلی دوست دارم شما چطور؟؟؟(ما کنکور نداریم که!)

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 14:21 توسط نسرین| |
همه چیز داره تموم میشه...

مدرسه...مدیر...کلاس...مانتو شلواره مدرسه...زنگ تفریح...معلم...معاون...سوتی

فقط دو تا امتحان مونده

سوتی هایی که مونده یا خفنه یا بی مزه

شاید بی مزه هاشو بعدا گذاشتم

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:9 توسط نسرین| |
سلام سلام!!!

می دونم دلتون لک زده بود برای خوندن پست های جدید ما اما چی کار کنیم کنکور نمی ذاره ( اره جون خودمون چقدر هم ما درس می خونیم)

 

کلاس ما طبقه دوم مدرسه ست البته مدرسه که نه خونه!!!

و پنجره هاش رو به کوچه

یه روز یکی از بجه ها سرشو از پنجره کرده بود بیرون معاون بزرگه اومد گفت تا نصفه رفتی بیرون دراز شدی!!!

 

مژده گفت پنجره رو روشن کنید!!!

 

سال سوم دبیرستان سر کلاس زیست

معلم زیست داشت از سحر درس می پرسید: سحر وراثت رو تعریف کن

سحر: انتقال صفات از والدین به والد را وراثت می کند نه از پدر به مادر نه پدر و مادر چیزاشونو می ذارن فرزند تولید می شه

بعد از یه ربع شنیدن تعریف های این چنینی سحر معلم گفت: سحر انتقال صفات از والدین به فرزندان وراثت می شه !!!!

سحر: منم که همینو گفتم!!!!!!

 

معلم تاریخ گفت صمیمیت زیاد آدمو از دست می ده

 

معلم دینی:شما به خودتون بنالید (بنازید)

 

نسرین یه روز زنگ میزنه به گوشی باباش

نسرین: سلام باباخوبی خواب بودی بیدارت کردم؟؟؟

بابا: سلام دخترم نه عزیزم بیدار بودم

نسرین تو دلش: بابا چقدر مهربون شده!!!

نسرین لیست خریدشو می ده کلی هم سفارش می کنه که بابا باز نیای خونه بگی یادم رفت! به مامان بگو یادت بندازه

نسرین خداحافظی می کنه آقاهه می گه خانم من هنوز بابا نشدم!!!

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:58 توسط لیلا| |
چند روز پیش سر صف  برو بچ بیش اندازه در حاله حرف زدن بودن معاون مدرسه که اخر هر چی سوتیه اومد بگه صحبت نکنید هر کاری کرد زنبونش بیچارش نچرخید اخر با هزار جون کندنی که بود گفت صبحت نکنید

یه روز خواهر یکی از کادر دفتری نی نیش داشت به دنیا میومد برده بودنش بیمارستان خواهرش خیلی نگران بود معاونمون امد مثلا دلداریش بده بهش گفت نگران نباش علم انقدر پیشرفت کرده که بچه رو زنده زنده به دنیا میارن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:25 توسط مژده| |
ما با بچه های کلاسمون یه دفترچه درست کردیم که سوتی های معلما وبچه هارو توش می نویسیم که البته بیشتر سوتی ها مارک سحر داره کم کم با سحر اشنا می شین!

مواد لازم برای یه دفتر سوتیه توپ:

یک عدد سحر

دو عدد معاون!!

یه مدیر از نوع ...(فکر بد نکنید جای خالی منظور فامیلی مدیرمونه)

یه مشت بچه باحال و یه معلم زیست پایه!

و حالا نمونه ای از سوتی های موجود:

پارسال معلم ریاضی مون یه پیرمرد بود... ما نمیدونیم  این چه حسی درباره خودش داشت که با اون سنش بازم کار می کرد فکر کنم دوره دوم خدمت 30 ساله رو هم تموم کرده بود!!!

سحر پاکن مشکی خریده بود وقتی پاکن سحر رو دید به شوخی گفت این پاکن از آفریقا اومده؟ سحر گفت نه آقا مال منه!

یه روز سحر سر زنگ ریاضی رفته بود نمونه سوال امتحان نهایی حل کنه تاریخ بالای برگه رو از چپ به راست خوند وبه ممیزا هم گفت (ر)(۲/۳/۸۶.kh0ond hashtado shishe reye seye reye do!!!)

مژده داشت چشمشو می مالید یکی از بچه ها پرسید چی شده گفت چشمم رفته تو خاک!!!

سحر یه روز گفت تخم مرغ جامده!
ریحانه داشت از روی کتاب میخوند گفت چند تُن آدم(ton)

یکی از معاونامون اومد سر کلاس بچه ها داشتن شلوغ می کردن هیچکس نفهمید این اومده معاونه بهش برخورد گفت فکر نکنید رفتار شما برای ما مهمه ما از شما توقع انتظار نداریم(منظورش توقع احترام بود)

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 15:43 توسط نسرین| |